غزل شمارهٔ 302
Toggle stanza 1فردا که دوست کشته خود را ندا کند
فردا که دوست کشته خود را ندا کند
خیزد ز خاک و بار دگر جان فدا کند
شد روی دوست قبله ما کو امام شهر
تا در نماز خویش به ما اقتدا کند
بس پیر سالخورده که چون طفل خردسال
در مکتب تو لوح محبت هجا کند
حاشا که من لباس سلامت کشم به دوش
گر عشقم از پلاس ملامت ردا کند
مسکین فقیه می کند انکار حسن دوست
با او بگو که دیده جان را جلا کند
تو در میانه هیچ نیی هر چه هست اوست
هم خود الست گوید و هم خود بلی کند
جامی بمیر در غم یاری که بهر او
گر صد هزار بار بمیری کرا کند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گر مِیفروش حاجتِ رندان روا کند
ایزد گنه ببخشد و دفعِ بلا کند
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 186
عاشق کجا به کعبه و دیر التجا کند
حاشا که خضر پیروی نقش پا کند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4172
محبوس آسمان چه پروبال واکند
در زیر سنگ سبزه چه نشو ونما کند
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4174
حادی که بهر ناقه سلمی حدا کند
باید ز شرح فاقه ما ابتدا کند
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 303
Sources
Persian text source: Ganjoor

