Toggle stanza 1
اگر ناز و فریب چشم شوخت این چنین ماند
1

اگر ناز و فریب چشم شوخت این چنین ماند

عجب گر هیچ کس را در جهان دل بلکه دین ماند

2

نخستین تیر کاندازی فکن بر سینه ریشم

که ذوق آن مرا در سینه تا روز پسین ماند

3

خط مشکین تو بر لب صف موری ست پنداری

که ناگه وقت رفتن پای شان در انگبین ماند

4

مکن دور از رخم ای پاکدامن اشک خونین را

که ترسم داغهای خون تو را بر آستین ماند

5

بر این در گر چو باد صبح زاهد را گذار افتد

کجا در خاطرش اندیشه خلد برین ماند

6

گهی کآیی سواره روی خود مالم به ره شاید

که از خاک سم اسپ تو گردی بر جبین ماند

7

اگر جامی برد جز قبله روی تو را سجده

ازان شرمندگی تا حشر رویش بر زمین ماند

Sources

Persian text source: Ganjoor