غزل شمارهٔ 193
Poet: Jami
Toggle stanza 1دم زد دل از سر غمت از سرزنش خون کردمش
11
دم زد دل از سر غمت از سرزنش خون کردمش
گرم از میان مردمان چون اشک بیرون کردمش
22
کردم عقیقین حقه ای پیدا به یاد آن دهان
یاد آمد آن دندان مرا پر در کنون کردمش
33
لیلی به خواب از من شبی پرسید وصف زلف تو
گفتم مسلسل نکته ها چندان که مجنون کردمش
44
چون خیمه را دیدم تهی از وصلت ای سرو سهی
جویی که گرد خیمه بود از گریه جیحون کردمش
55
یارب چه سخت آمد دلت کز بهر رحم احوال خود
هرچند افزون گفتمش بیرحمی افزون کردمش
66
زخمی که مار گیسویت بر جان من زد به نشد
گرچه ز افسون خوان لبت صد بار افسون کردمش
77
جامی که با میخوارگان می داشت همرنگی هوس
جامی دو بر وی ریختم دراعه میگون کردمش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

