Toggle stanza 1
کی به دعوی تاب آن روی چو مه دارد چراغ
1

کی به دعوی تاب آن روی چو مه دارد چراغ

باید امشب پایه خود را نگه دارد چراغ

2

می رود با آه آتشاک دل در زلف تو

همچو آن رهرو که در شب پیش ره دارد چراغ

3

شمع رخسار تو را گیرد به دعوی در زبان

در زبان افتاده آتش زین گنه دارد چراغ

4

از شکاف سینه بر دل می فتد زان رخ فروغ

خانه ویران بلی از نور مه دارد چراغ

5

ساقی ما رخ نمود ای شمع بنشین گوشه ای

زانکه این بزم از فروغ صبحگه دارد چراغ

6

وقت پیر رهبر ما خوش که در شبهای تار

از می روشن به کنج خانقه دارد چراغ

7

شعله‌های آه جامی نیست جز ایام هجر

هرکس آری بهر شب‌های سیه دارد چراغ

Sources

Persian text source: Ganjoor