Toggle stanza 1
وقت آن شد که ره دیر مغان برگیرم
1

وقت آن شد که ره دیر مغان برگیرم

سبحه از کف بنهم رطل گران برگیرم

2

می رود عمر گرانمایه بکوشم یک چند

مایه دولت ازین گنج روان برگیرم

3

رسم هستی که حجاب است میان من و دوست

به مددگاری ساقی ز میان برگیرم

4

هر چه اطلاق توان کرد بر آن اسم وجود

دست ازان بازکشم خاطر ازان برگیرم

5

هیچ ناگفته به مهر تو شدم شهره شهر

آه اگر مهر خموشی ز زبان برگیرم

6

می خورم خون دل از جام غم آن روز مباد

که من این ساغر عشرت ز دهان برگیرم

7

جامی از جمله جهان دل ببرد شاهد عشق

گر نقابش به سرانگشت بیان برگیرم

Sources

Persian text source: Ganjoor