Toggle stanza 1
بر سر کویت ز من خشک استخوانی مانده
1

بر سر کویت ز من خشک استخوانی مانده

پیش تیرت یادگار از من نشانی مانده

2

در بیابان غمت تا رفته عقل و صبر و هوش

چیست دل سرگشته ای ازکاروانی مانده

3

زیر ابرو چشم و رخسارت بود بر روی گل

خفته ترکی مست و بر بالین کمانی مانده

4

تا یکی را زان دو لب پوشیده خط گویی ز من

نیم جانی گشته غایب نیم جانی مانده

5

جان بر اوج آسمان از آستانت دور هست

بر زمین مرغی ز عالی آشیانی مانده

6

بی توگفت و گو نخواهم بهر ناله در رهت

چون درآیم در دهان جنبان زبانی مانده

7

مانده جامی از جوانی دور و زانش باک نیست

باک ازان دارد که مهجور از جوانی مانده

Sources

Persian text source: Ganjoor