Toggle stanza 1
بسی سوزند ازان شمع دل افروزی که من دارم
1

بسی سوزند ازان شمع دل افروزی که من دارم

ولی تاثر دیگر دارد این سوزی که من دارم

2

مگر روز تو را شب سازم از بی مهری ای گردون

که بی آن مه ز شب کم نیست این روزی که من دارم

3

چه رنجاند طبیبم چون بود صد درد را مرهم

ز تو در سینه هر پیکان دلدوزی که من دارم

4

چه غم دارم ز تاریکی شبها در درون جان

بدینسان آفتاب عالم افروزی که من دارم

5

شدم فیروز بر وصلت به رغم چرخ فیروزه

که دارد در جهان این بخت فیروزی که من دارم

6

من و غم های روزافزون تو کز شادی و عشرت

نمی آساید این جان غم اندوزی که من دارم

7

شد امشب خواب وحشی رام من افغان مکن جامی

مبادا رم کند مرغ نو آموزی که من دارم

Sources

Persian text source: Ganjoor