غزل شمارهٔ 55
Toggle stanza 1بیدلی را بلایی افتاده ست
11
بیدلی را بلایی افتاده ست
کش چو تو دلربایی افتاده ست
22
مژه ها را ز دل که خون گشته ست
درمیان ماجرایی افتاده ست
33
دل به چین جان به روم ازان رخ و زلف
هر یک از تو به جایی افتاده ست
44
نقد وصلت به دست ما گنجیست
که به چنگ گدایی افتاده ست
55
بی تو دل درفضای عرصه دهر
در عجب تنگنایی افتاده ست
66
دل ز گلزار وصل تو محروم
بلبل بینوایی افتاده ست
77
غرقه در موج خیز غم جامی
بی رخ آشنایی افتاده ست
Sources
Persian text source: Ganjoor

