غزل شمارهٔ 251

Toggle stanza 1
نیست شب وصل تو مه را رواج
1

نیست شب وصل تو مه را رواج

روز نباشد به چراغ احتیاج

2

خاک در و سنگ جفای توام

داد فراغ از هوس تخت و تاج

3

زین تن لاغر چه بری نقد جان

از ده ویران چه ستانی خراج

4

درد مبیناد طبیبی که گفت

داغ جدایی نپذیرد علاج

5

رنجه شدی ز آه و فغانم که دید

سخت دلی همچو تو نازک مزاج

6

چند کنی بر سر یک بوسه بحث

خوش ننماید ز کریمان لجاج

7

عکس لبت از دل جامی نمود

چون می رنگین ز درون زجاج

Sources

Persian text source: Ganjoor