غزل شمارهٔ 351
Toggle stanza 1هیچ گه بینم که آن مه مهربان من شود
11
هیچ گه بینم که آن مه مهربان من شود
رام گردد با من و آرام جان من شود
22
استخوانی شد تنم از لاغری وان هم خوش است
گر سگش را میل سوی استخوان من شود
33
این چنین جولان کنان کان شهسوار آمد برون
جای آن دارد که باز از کف عنان من شود
44
آتش افکن در من ای آه و سراپایم بسوز
باشد آن مه واقف سوز نهان من شود
55
زان لب شیرین تکلم یک سخن گر بشنوم
تا قیامت آن سخن ورد زبان من شود
66
گر سگ خود خواندم آن آهوی مردم شکار
شیر گردون خواهد از کمتر سگان من شود
77
گفتمش جامی به پابوس سگانت کی رسد
گفت آن روزی که خاک آستان من شود
Sources
Persian text source: Ganjoor

