Toggle stanza 1
هیچ گه بینم که آن مه مهربان من شود
1

هیچ گه بینم که آن مه مهربان من شود

رام گردد با من و آرام جان من شود

2

استخوانی شد تنم از لاغری وان هم خوش است

گر سگش را میل سوی استخوان من شود

3

این چنین جولان کنان کان شهسوار آمد برون

جای آن دارد که باز از کف عنان من شود

4

آتش افکن در من ای آه و سراپایم بسوز

باشد آن مه واقف سوز نهان من شود

5

زان لب شیرین تکلم یک سخن گر بشنوم

تا قیامت آن سخن ورد زبان من شود

6

گر سگ خود خواندم آن آهوی مردم شکار

شیر گردون خواهد از کمتر سگان من شود

7

گفتمش جامی به پابوس سگانت کی رسد

گفت آن روزی که خاک آستان من شود

Sources

Persian text source: Ganjoor