غزل شمارهٔ 156
Toggle stanza 1چرخ را جامی نگون دان کز می عشرت تهی ست
11
چرخ را جامی نگون دان کز می عشرت تهی ست
باده از جام تهی جستن نشان ابلهی ست
22
مرد جاهل جاه گیتی را لقب دولت نهد
همچنان کاماس بیند طفل و گوید فربهی ست
33
از بقا گردون قبایی بر قد یک تن ندوخت
خلعتی بس فاخر آمد عمر عیبش کوتهی ست
44
نیست شاخ میوه دار ایمن ز سنگ ناکسان
خوش تهیدستی که او آزاده چون سرو سهی ست
55
خوش برآ با قطع و وصل باغبان همچون نهال
گر تو را زین باغ پر آسیب امید بهی ست
66
راه بس باریک و شب تاریک و دزدان در کمین
بی دلیلی عزم ره کردن دلیل بی رهی ست
77
هر که چون جامی درین ره شد ز ما و من تهی
گر به صورت مبتدی باشد به معنی منتهی ست
Sources
Persian text source: Ganjoor

