غزل شمارهٔ 370
Toggle stanza 1گر کار دل عاشق با کافر چین افتد
11
گر کار دل عاشق با کافر چین افتد
به زانکه به بدخویی بی رحم چنین افتد
22
جایی که بود تابان خورشید مکن جولان
حیف است کزان بالا سایه به زمین افتد
33
عشق تو به مهر و کین هر چند زند قرعه
مشکل که به نام من جز قرعه کین افتد
44
هر جا که جعد برقی از آتش عشق تو
صد دلشده را شعله در خرمن دین افتد
55
محراب حضور آمد ما را خم ابرویت
در وی ز خطای ما مپسند که چین افتد
66
هر لحظه زنم آهی باشد که بدین ناوک
سیاره ادبارم از چرخ برین افتد
77
جامی چو سخن راند از لعل گهربارت
در دامنش از دیده درهای ثمین افتد
Sources
Persian text source: Ganjoor

