غزل شمارهٔ 178
Toggle stanza 1وه که باز از کف من دامن مقصود برفت
11
وه که باز از کف من دامن مقصود برفت
یار دیر آمده از پیش نظر زود برفت
22
تن که آزرده تیغ ستمش بود بماند
جان که آویزه بند کمرش بود برفت
33
وعده می کرد که دیگر نروم راه فراق
تا چه کردم که نه بر موجب موعود برفت
44
دل که از خون رخم اندود برو گو که خوشم
که به بازار غم آن قلب زراندود برفت
55
بود خوشنودیش آن کز غم او جان بدهم
لله الحمد کزین غمزده خوشنود برفت
66
خبر فرقت او داد و شد آواره رقیب
زد به ویرانه ما آتش و چون دود برفت
77
جگری شد رخ جامی که ز غم کاهی بود
بس کش از دیده سرشک جگرآلود برفت
Sources
Persian text source: Ganjoor

