غزل شمارهٔ 296
Toggle stanza 1هر روز که در میدان چوگان زدن آغازی
11
هر روز که در میدان چوگان زدن آغازی
بس کس که کند پیشت چون گوی سراندازی
22
دلها به دم رخشت هست از رگ جان بسته
آیند کشان از پی هر سوی که می تازی
33
عشاق به میدانت بازند به جد سرها
وین طرفه که سربازی پیش تو بود بازی
44
از ننگ نمی سازی گوی از سرما هرگز
با تنگدلان گویی داری سر ناسازی
55
تا خاک سم اسپت شد تاج سرم هستم
از تاجوران یکسر برتر به سرافرازی
66
جز بر سر من مشکن چوگان که مرا نبود
چون گوی درین معنی با کس سرانبازی
77
جامی سخن نادر کی فهم کند هر کس
آن به که بدوزی لب از نادره پردازی
Sources
Persian text source: Ganjoor

