Toggle stanza 1
هر روز که در میدان چوگان زدن آغازی
1

هر روز که در میدان چوگان زدن آغازی

بس کس که کند پیشت چون گوی سراندازی

2

دلها به دم رخشت هست از رگ جان بسته

آیند کشان از پی هر سوی که می تازی

3

عشاق به میدانت بازند به جد سرها

وین طرفه که سربازی پیش تو بود بازی

4

از ننگ نمی سازی گوی از سرما هرگز

با تنگدلان گویی داری سر ناسازی

5

تا خاک سم اسپت شد تاج سرم هستم

از تاجوران یکسر برتر به سرافرازی

6

جز بر سر من مشکن چوگان که مرا نبود

چون گوی درین معنی با کس سرانبازی

7

جامی سخن نادر کی فهم کند هر کس

آن به که بدوزی لب از نادره پردازی

Sources

Persian text source: Ganjoor