غزل شمارهٔ 177
Toggle stanza 1در لطف بود گل ز تو افزون نه و هرگز
11
در لطف بود گل ز تو افزون نه و هرگز
یا سرو چو بالای تو موزون نه و هرگز
22
گردد خجل از روی تو خورشید فلک روز
شب با تو برآید مه گردون نه و هرگز
33
سر در خم زلف تو بود خلق جهان را
باشد کس ازین سلسله بیرون نه و هرگز
44
خونریز مرا کن به غم خویش حواله
تیغت سزد آلوده بدین خون نه و هرگز
55
فردا که فتد کار به میزان عدالت
چربد ز غم من غم مجنون نه و هرگز
66
دارم به دل از مار سر زلف تو زخمی
بهتر شود این زخم به افسون نه و هرگز
77
عهد تو و جامی ز ازل تا ابد آمد
هرگز شود این عهد دگرگون نه و هرگز
Sources
Persian text source: Ganjoor

