Toggle stanza 1
عید است و چون گل هر کسی خندان به روی یار خود
1

عید است و چون گل هر کسی خندان به روی یار خود

ما و دلی چون غنچه خون بی سَرو گل رخسار خود

2

خلقی شده در جست و جو هر سو که ماه عید کو

عید من آن کان ماهرو بنمایدم دیدار خود

3

تا چند خون دل خورم کو ساقی جان پرورم

تا ز آتش می آورم آبی به روی کار خود

4

هر کس به کنج خلوتی با مطربی در عشرتی

عشاق را هم حالتی با ناله های زار خود

5

بی روی آن سرو روان زد هر گلی آتش به جان

کاشم ندادی باغبان ره جانب گلزار خود

6

چون گل درانم پیرهن یارب کجا رفت آنکه من

بودی به گلگشت چمن دامن کشان با یار خود

7

جامی ندارد محرمی کز غم برآساید دمی

هر لحظه می گوید غمی هم با دل افگار خود

Sources

Persian text source: Ganjoor