بخش 23 - حکایت شیخ روزبهان قدس سره با بیوه ای که میوه دل خود را شیوه مستوری می آموخت
Toggle stanza 1روزبهان فارس میدان عشق
11
روزبهان فارس میدان عشق
فارسیان را شه ایوان عشق
22
پیش در پرده سرایی رسید
از پس آن پرده صدایی شنید
33
کز سر مهر و شفقت مادری
گفت به خورشید لقا دختری
44
کای به جمال از همه خوبان فزون
پای منه هر دم از ایوان برون
55
ترسم از افزونی دیدار تو
کم شود اندوه خریدار تو
66
نرخ متاعی که فراوان بود
گر به مثل جان بود ارزان بود
77
شیخ چو آن زمزمه را گوش کرد
سر محبت ز دلش جوش کرد
88
بانگ برآورد که ای گنده پیر
از دلت این بیخ هوس کنده گیر
99
حسن نه آنست که ماند نهان
گرچه بود پرده جهان در جهان
1010
حسن که در پرده مستوری است
زخم هوس خورده منظوری است
1111
تا ندرد چادر مستوریش
جا نشود منظر منظوریش
1212
جلوه که هر لحظه تقاضا کند
بهره دلی دان که تماشا کند
1313
تا ز غم عشق چو شیدا شود
کوکبه حسن هویدا شود
1414
جامی اگر زنده بیننده ای
در صف عشاق نشیننده ای
1515
سرمه ز خاک قدم عشق گیر
زنده به زیر علم عشق میر
Sources
Persian text source: Ganjoor

