بخش 8 - حکایت آن پادشاه صاحب شکوه که با سپاه انبوه به پای دیوار بستانی که شاهد نار پستان درخت انار سر از دیوار برکرده بود گذشت نه هیچ کس به وی چشم خیانت باز کرد و نه دست تصرف دراز
Toggle stanza 1در خزان عدل پیشه سلطانی
11
در خزان عدل پیشه سلطانی
گذر افکند بر دهستانی
22
بود از گونه گونه رنگ رزان
غیرت کارگاه رنگرزان
33
دید یک جا که کرده از دیوار
سر برون شاخی از درخت انار
44
حقه های عقیق تازه و تر
بر وی آویخته ز شوشه زر
55
در دل خویشتن شمرد آن را
به امین خرد سپرد آن را
66
او همی رفت و لشکر انبوه
می رسیدش ز پی گروه گروه
77
روز دیگر که بازگشت از راه
در همان شاخسار کرد نگاه
88
دید بر وی انارها بر جای
آمد از زین فرو به شکر خدای
99
سر به سجده نهاد تا دیری
شکرگوی ایستاد تا دیری
1010
کای خداوند عدل عدل آموز
در جهان آفتاب عدل افروز
1111
تخم عدلم به دل تو کاشته ای
سپهم را بر آن تو داشته ای
1212
ور نه از ما گروه بس گستاخ
دیر ماند این انارها بر شاخ
Sources
Persian text source: Ganjoor

