بخش 98 - حکایت پیر آزاده با جوان محتشم زاده
Toggle stanza 1محتشم زاده از نخوت جاه
11
محتشم زاده از نخوت جاه
می خرامید ظریفانه به راه
22
به تبختر قدمی برمی داشت
وز تکبر علمی می افراشت
33
عارفی پشت دو تا در ژنده
دلی از نور الهی زنده
44
گفت کای تازه جوان تند مرو
پند سنجیده پیران بشنو
55
این روش نیست چو خوش پیش خدای
بازکش زین روش ناخوش پای
66
طبع او از سخن پیر آشفت
بانگ برداشت ز نادانی و گفت
77
کای ز گفتار تو بر من باری
می شناسی که کیم گفت آری
88
اولت بود یکی قطره آب
که ازان شستن ثوب است ثواب
99
از شکم تا به کنار آمده ای
از ره بول دو بار آمده ای
1010
و آخرت جیفه افتاده به خاک
کرده پنهان به یکی تیره مغاک
1111
بر تو آن پرده به فرض ار بدرند
چشم نابسته کسان کم گذرند
1212
در میانه که سراسر خوشی است
روز و شب کار تو سرگین کشی است
1313
تنت آراسته از گوهر و در
چون شکنبه شکم از سرگین پر
1414
گر به خود نیست شناساوریت
لب گشادم به شناساگریت
1515
از من این نکته فراموش مکن
مدحت مدحگران گوش مکن
Sources
Persian text source: Ganjoor

