بخش 55 - حکایت آن حکیم که با زن گفت هر چه نفقه کردی بهره تو آن است و آنچه برای خود گذاشتی نصیب دیگران است
Toggle stanza 1شنیدم که فرزانه مردی حکیم
11
شنیدم که فرزانه مردی حکیم
به زن داد روزی یکی کیسه سیم
22
پس از چند روزش بپرسد حال
وز آن کیسه سیم کردش سؤال
33
بگفتا به دست من آن کیسه سیم
چو آمد چو زر کردم آن را دو نیم
44
یکی صرف کردم به هر سینه ریش
یکی کردمش صرفه از بهر خویش
55
حکیم آن حکایت چو از وی شنفت
بگفت ای نه دانا به راز نهفت
66
بود بهره ات آن که کردی نثار
نه آن کش ز گنجینه کردی حصار
77
به گنجینه نقدی که مخزون بود
که داند که انجام آن چون بود
88
نیارد برون کس ازین سر سری
که آن بهره توست یا دیگری
99
بیا ساقیا باده در جام کن
به رندان لب تشنه انعام کن
1010
به هر کس که یک جرعه خواهی فشاند
نخواهد جز آن از جهان با تو ماند
1111
بیا مطربا پرده ای ساز لیک
به هنجار نیکو و گفتار نیک
1212
به گیتی مزن جز به نیکی نفس
که اینست آیین نیکان و بس
Sources
Persian text source: Ganjoor

