بخش 61 - حکایت مکافات یافتن پرویز آنچه با فرهاد کرد از شیرویه
Toggle stanza 1کوهکن کانبازی پرویز کرد
11
کوهکن کانبازی پرویز کرد
روی در شیرین شورانگیز کرد
22
دید شیرین سوی خود میل دلش
شد به حکم آنکه دانی مایلش
33
غیرت عشق آتش سوزان فروخت
خرمن تمکین خسرو را بسوخت
44
کرد حالی حیله ای تا زال دهر
ریخت اندر ساغر فرهاد زهر
55
رفت آن بیچاره جانی پر هوس
ماند با شیرین همین پرویز و بس
66
چرخ کین کش هم همین آیین نهاد
در کف شیرویه تیغ کین نهاد
77
تا به یک زخمش ز شیرین ساخت دور
وز سریر عشرتش انداخت دور
Sources
Persian text source: Ganjoor

