بخش 34 - صفت چوگان باختن وی با همسران و گوی بردن وی از دیگران
Toggle stanza 1چون تن از خواب سحر آسودیش
11
چون تن از خواب سحر آسودیش
بامدادان عزم میدان بودیش
22
صبحدم چون شاه این نیلی تتق
بارگی راندی به میدان افق
33
شه سلامان نیز مست و نیمخواب
پای کردی سوی میدان در رکاب
44
با گروهی از نژاد خسروان
خردسال و تازه روی و نوجوان
55
هر یکی در خیل خوبان سروری
آفت ملکی بلای کشوری
66
صولجان بر کف به میدان تاختی
گوی زرکش در میان انداختی
77
یک به یک چوگان زنان جویان حال
گرد یک مه حلقه کرده صد هلال
88
گرچه بودی زخم چوگان از همه
بود چابکتر سلامان از همه
99
گوی بردی از همه با صد شتاب
گوی مه بود و سلامان آفتاب
1010
با هلالی صولجان دنبال ماه
حال گویان می شدی تا حالگاه
1111
گوی اگر صدبار از آنجا باز پس
آمدی هر بار حال این بود و بس
1212
آری آن کس را که دولت یار شد
وز نهال بخت برخودار شد
1313
هیچ چوگان زیر این چرخ کبود
گوی نتواند ز میدانش ربود
Sources
Persian text source: Ganjoor

