بخش 28 - حکایت سلیمان علیه السلام و بلقیس که از مقام انصاف سخن گفته اند
Toggle stanza 1بود بلقیس و سلیمان را سخن
11
بود بلقیس و سلیمان را سخن
روزی اندر کشف سر خویشتن
22
هر دو را دل بر سر انصاف بود
خاطر از رنگ رعونت صاف بود
33
گفت شاه دین سلیمان از نخست
گرچه بر من ختم ملک آمد درست
44
در نیاید روز و شب کس از درم
تا من از اول به دستش ننگرم
55
کو چه تحفه بهر من آرد به کف
کش فزاید پیش من عز و شرف
66
بعد ازان بلقیس از سر نهفت
زد دم و از حال خویش این نکته گفت
77
کز جهان بر من جوانی نگذرد
کاندر او چشمم به حسرت ننگرد
88
در دلم ناید که ای کاش این جوان
بودیم دمساز جان ناتوان
99
این بود حال زنان نیک خوی
از زن بدخو نشاید گفت و گو
1010
خواجه فردوسی که دانی بخردش
بر زن نیک است نفرین بدش
1111
کی زن بدگونه نیک آیین بود
پیش نیکان در خور نفرین بود
Sources
Persian text source: Ganjoor

