بخش 37 - حکایت آن بد سرشت که به صاحب عباد نامه نوشت که فلان مالدار مرده است و از وی مال خطیر مانده و بجز یک طفل صغیر وارثی ندارد و جواب نوشتن صاحب عباد به وی

Toggle stanza 1
ابن عباد آن بری ز عناد
1

ابن عباد آن بری ز عناد

یار عباد و سازگار عباد

2

نام او زیب نامه کرم است

همچو اویی درین گروه کم است

3

سوی او ساعیی ز خبث سرشت

به سعایت یکی صحیفه نوشت

4

که فلان آن به مال چون قارون

شد برون زین نشیمن وارون

5

وارث مال او ز ناکس و کس

طفلکی خردسال مانده و بس

6

غرضش آنکه دست بگشاید

مال او هر چه هست برباید

7

شاید او نیز کاسه ای لیسد

یا بر این دوک رشته ای ریسد

8

آن کریم زمانه خامه کشید

وین حروفش به پشت نامه کشید

9

کان سفر کرده زین سرای امید

باد مقرون به رحمت جاوید

10

طفلش ایمن ز حادثات زمن

باد پرورده نبات حسن

11

مال او نیز باد روز به روز

در فزایش ز دولت فیروز

12

وانکه اظهار این سعایت کرد

بر ما دعوی کفایت کرد

13

دل ز شادی تهی و کف ز درم

ابدالدهر خوار باد و دژم

Sources

Persian text source: Ganjoor

بخش 37 - حکایت آن بد سرشت که به صاحب عباد نامه نوشت که فلان مالدار مرده است و از وی مال خطیر مانده و بجز یک طفل صغیر وارثی ندارد و جواب نوشتن صاحب عباد به وی — Haft Awrang · ZindeRood