بخش 107 - حکایت آن زاغ و کبوتر که به مناسبت لنگی همپای یکدیگر شده بودند
Toggle stanza 1عارفی طوف کنان رفت به باغ
11
عارفی طوف کنان رفت به باغ
دید در باغ حمامی با زاغ
22
با هم از حکم دو جنسی رسته
چون دو همنجس به هم پیوسته
33
عارف آن حال عجب را چون دید
به تعجب سر انگشت گزید
44
که دو ناجنس به هم چون گستاخ
میوه چین آمده اند از یک شاخ
55
ناگهان دید که از شاخ بلند
برگشادند سوی خاک نژند
66
آب جویان به تک و پوی شدند
لنگ لنگان به لب جوی شدند
77
دید کانبازیشان در لنگی
می دهد خاصیت یکرنگی
88
زاغرا ور نه چه نسبت به حمام
که گزینند به یک شاخ مقام
99
بس دو خویش به نسب همخانه
که نشینند ز هم بیگانه
1010
آشنایی نه به قرب نسب است
قرب ارباب ادب از ادب است
Sources
Persian text source: Ganjoor

