بخش 30 - حکایت آن نوخاسته تن به جامه آراسته که جامه هایش نغز و سخن هایش بی مغز بود
Toggle stanza 1یکی تازه برنای نوخاسته
11
یکی تازه برنای نوخاسته
به شاهانه خلعت تن آراسته
22
درآمد بر آزادمردی حکیم
به خلوتسرای قناعت مقیم
33
حکیمش چو دید آنچنان بگذراند
به بالا و بر صدر مجلس نشاند
44
چو برنا نوای سخن ساز کرد
در گفت و گو پیش او باز کرد
55
ز هر جا سخن های بسیار گفت
ولی جمله بیرون ز هنجار گفت
66
نه لفظش فصیح و نه معنی صحیح
به هر لفظ و معنی خطایی صریح
77
به بیهوده چون شد زبانش روان
بدو گفت پیر کهن کای جوان
88
به دیگ سخن چون نیی نغز پز
مکن جامه نغز از اکسون و خز
99
برون می دهی از زبان عیب خویش
ز جامه چه می گیری این پرده پیش
1010
چو جامه سخن بی کم و کاست کن
و یا جامه را با سخن راست کن
1111
بیا ساقیا بین به دلتنگیم
ببخش از می لعل یکرنگیم
1212
چو جام بلور از می لاله گون
برونم برآور به رنگ درون
1313
بیا مطربا برکش آهنگ را
ره صلح کن نوبت جنگ را
1414
ز ترکیب های موافق نغم
شود صد مخالف موافق به هم
Sources
Persian text source: Ganjoor

