بخش 47 - آگاه شدن حکیم و پادشاه از حال سلامان و ابسال و سرزنش کردن سلامان را و تنگ شدن احوال بر او
Toggle stanza 1چون سلامان شد حریف ابسال را
11
چون سلامان شد حریف ابسال را
صرف وصلش کرد ماه و سال را
22
باز ماند از خدمت شاه و حکیم
هر دو را شد دل ز هجر او دو نیم
33
چون ز حال او خبر جستند باز
محرمان کردندشان دانای راز
44
بهر پرسش پیش خویشش خواندند
با وی از هر کجا حکایت راندند
55
نکته ها گفتند از نو و کهن
تا به مقصود از طلب آمد سخن
66
شد یقین کان قصه از وی راست بود
داستانی بی کم و بی کاست بود
77
هر یک اندر کار وی رایی زدند
در خلاصش دستی و پایی زدند
88
بر نصیحت یافت کار آخر قرار
کز نصیحت نیست بهتر هیچ کار
99
از نصیحت ناقصان کامل شوند
وز نصیحت مدبران مقبل شوند
1010
از نصیحت زنده گردد هر دلی
وز نصیحت حل شود هر مشکلی
1111
ناصحان پیغمبرانند از نخست
گشته کار عقل و دین زیشان درست
1212
هر که از پیغمبری دم زد بر او
جز نصیحت ز آسمان نامد فرو
Sources
Persian text source: Ganjoor

