بخش 37 - حکایت زنده دلی که با مردگان انس گرفته بود و از زندگان فرار می نمود
Toggle stanza 1زنده دلی از صف افسردگان
11
زنده دلی از صف افسردگان
رفت به همسایگی مردگان
22
پشت ملامت به عمارات کرد
روی ارادت به مزارات کرد
33
حرف فنا خواند ز هر لوح خاک
روح بقا جست ز هر روح پاک
44
گشتی ازین سگ منشان تیز تگ
همچو تگ آهوی وحشی ز سگ
55
کارشناسی پی تفتیش حال
کرد ازو بر سر راهی سؤال
66
کین همه از زنده رمیدن چراست
رخت سوی مرده کشیدن چراست
77
گفت بلندان به مغاک اندراند
پاک نهادان ته خاک اندراند
88
مرده دلانند به روی زمین
بهر چه با مرده شوم همنشین
99
همدمی مرده دهد مردگی
صحبت افسرده دل افسردگی
1010
زیر گل آنان که پراکنده اند
گرچه به تن مرده به جان زنده اند
1111
مرده دلی بود مرا پیش ازین
بسته هر چون و چرا پیش ازین
1212
زنده شدم از نظر پاکشان
آب حیاتست مرا خاکشان
1313
جامی ازین مرده دلان گوشه گیر
گوش به خود دار و ز خود توشه گیر
1414
هر چه درین دایره بیرون توست
گام سعایت زده در خون توست
Sources
Persian text source: Ganjoor

