بخش 37 - حکایت گریختن قطران شاعر از بسیاری عطای ممدوح خود فضلون
Toggle stanza 1بود قطران نکته دانی سحرساز
11
بود قطران نکته دانی سحرساز
قطره ای از کلک او دریای راز
22
بهر دریا بخشش فضلون لقب
گفت مدحی سر به سر فضل و ادب
33
طبع فضلون چون بر آن اقبال کرد
دامنش از مال مالامال کرد
44
روز دیگر مدحت او را بخواند
ضعف اول سیم و زر بر وی فشاند
55
همچنین روز دگر این کار کرد
روزها این کار را تکرار کرد
66
شد ز بس تضعیف چندان آن صله
که به تنگ آمد ازانش حوصله
77
چون درآمد شب چو برق از جای جست
وز حریم فضل فضلون بار بست
88
بامدادانش طلب کرد و نیافت
گفت مسکین روی ازین دولت بتافت
99
بودیم تا دست بر بذل درم
با ویم این بود دستور کرم
1010
لیکن او را تاب این بخشش نبود
در سفر زین آستان کوشش نمود
Sources
Persian text source: Ganjoor

