بخش 69 - تعزیت گفتن حکیم دوم
Toggle stanza 1چو خامش شد آن پیر یزدان شناس
11
چو خامش شد آن پیر یزدان شناس
نهاد آن دگر یک سخن را اساس
22
که ای بانوی این مسدس سرای
نیارد چو تو بانویی کس به جای
33
سکندر گرت تافت دامن ز کف
خداوند وی بادت از وی خلف
44
تسلی کسی را دهد حق شناس
که در حق یزدان بود ناسپاس
55
ز محنت غباری اگر بگذرد
به دامان عیشش گریبان درد
66
به پایش اگر نیش خاری خلد
ز شاخ رضا دست دل بگسلد
77
ولی بختیاری که توفیق یافت
ز خوان رضا نقل تحقیق یافت
88
قضا گر بر او خنجر بیم زد
دم از بردباری و تسلیم زد
99
نه از تیر تقدیر آهی کشید
نه جز راه تسلیم راهی گزید
1010
چه محتاج تعلیم دانندگان
به سر حد دانش رسانندگان
1111
به این دین و دانش که دادت خدای
زبان را به شکر خدای برگشای
Sources
Persian text source: Ganjoor

