بخش 18 - حکایت تعبیر معبر خواب آن ساده‌مرد را بر سبیل سخریه و استهزا و راست آمدن آن تعبیر بی‌شایبه تبدیل و تغییر

Toggle stanza 1
رفت پیش آن مَعبَر‌، ساده‌ای
1

رفت پیش آن مَعبَر‌، ساده‌ای

از ره عقل و خرد افتاده‌ای

2

گفت «دیدم صبحدم خود را به‌خواب

در دهی سرگشته ویران و خراب

3

هر کجا از دور دیدم خانه‌ای

بود بی دیوار و در ویرانه‌ای

4

چون نهادم در یکی ویرانه پای

کرد پای من درون گنج جای‌»

5

آن معبر گفت با مسکین به طنز

کای گرانمایه به گنج کنت کنز

6

آهنین نعلینی اندر پا فکن

سنگ خارا بر شکاف و کوه کن

7

هر زمان می‌کش به یک ویرانه رخت

پای خود را بر زمین می‌کوب سخت

8

هر کجا پایت خورد غوطه به خاک

کن به ناخن‌های دست آن را مغاک

9

چون دهی آن خاک را زینسان شکست

شک ندارم کافتدت گنجی به‌دست

10

چون به صدق اعتقاد آن ساده‌مرد

رفت و بر قول معبر کار کرد

11

شد فرو در جست و جو نابرده رنج

در نخستین گام پای او به گنج

12

صدق می‌باید به هر کاری که هست

تا فتد دامان مقصودت به‌دست

13

گر فتد در صدقت اندک تاب و پیچ

جست و جوی تو همه هیچ است هیچ

Sources

Persian text source: Ganjoor