بخش 18 - حکایت تعبیر معبر خواب آن سادهمرد را بر سبیل سخریه و استهزا و راست آمدن آن تعبیر بیشایبه تبدیل و تغییر
Toggle stanza 1رفت پیش آن مَعبَر، سادهای
11
رفت پیش آن مَعبَر، سادهای
از ره عقل و خرد افتادهای
22
گفت «دیدم صبحدم خود را بهخواب
در دهی سرگشته ویران و خراب
33
هر کجا از دور دیدم خانهای
بود بی دیوار و در ویرانهای
44
چون نهادم در یکی ویرانه پای
کرد پای من درون گنج جای»
55
آن معبر گفت با مسکین به طنز
کای گرانمایه به گنج کنت کنز
66
آهنین نعلینی اندر پا فکن
سنگ خارا بر شکاف و کوه کن
77
هر زمان میکش به یک ویرانه رخت
پای خود را بر زمین میکوب سخت
88
هر کجا پایت خورد غوطه به خاک
کن به ناخنهای دست آن را مغاک
99
چون دهی آن خاک را زینسان شکست
شک ندارم کافتدت گنجی بهدست
1010
چون به صدق اعتقاد آن سادهمرد
رفت و بر قول معبر کار کرد
1111
شد فرو در جست و جو نابرده رنج
در نخستین گام پای او به گنج
1212
صدق میباید به هر کاری که هست
تا فتد دامان مقصودت بهدست
1313
گر فتد در صدقت اندک تاب و پیچ
جست و جوی تو همه هیچ است هیچ
Sources
Persian text source: Ganjoor

