بخش 29 - حکایت کشیدن پیکان از تیر راست رو کیش ولایت کرم الله تعالی وجهه در وقتی که از کشاکش کمان مجاهده بر نشان مشاهده افتاده بود
Toggle stanza 1شیر خدا شاه ولایت علی
11
شیر خدا شاه ولایت علی
صیقلی شرک خفی و جلی
22
روز احد چون صف هیجا گرفت
تیر مخالف به تنش جا گرفت
33
غنچه پیکان به گل او نهفت
صد گل محنت ز گل او شکفت
44
روی عبادت سوی محراب کرد
پشت به درد سر اصحاب کرد
55
خنجر الماس چو بید آختند
چاک به تن چون گلش انداختند
66
غرقه به خون غنچه زنگارگون
آمد ازان گلبن احسان برون
77
گل گل خونش به مصلا چکید
گفت چو فارغ ز نماز آن بدید
88
این همه گل چیست ته پای من
ساخته گلزار مصلای من
99
صورت حالش چو نمودند باز
گفت که سوگند به دانای راز
1010
کز الم تیغ ندارم خبر
گرچه ز من نیست خبردارتر
1111
طایر من سدره نشین شد چه باک
گر شودم تن چو قفس چاک چاک
1212
جامی از آلایش تن پاک شو
در قدم پاکروان خاک شو
1313
باشد ازان خاک به گردی رسی
گرد شکافی و به مردی رسی
Sources
Persian text source: Ganjoor

