غزل شمارهٔ 392
Poet: Hafez
Toggle stanza 1دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن
11
دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی، بر خسروی گزیدن
22
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی، مشکل توان بریدن
33
خواهم شدن به بستان، چون غنچه با دلِ تنگ
وآنجا به نیکنامی، پیراهنی دریدن
44
گه چون نسیم با گل، راز نهفته گفتن
گه سِرّ عشقبازی، از بلبلان شنیدن
55
بوسیدن لب یار، اول ز دست مگذار
کآخر ملول گردی، از دست و لب گزیدن
66
فرصت شمار صحبت، کز این دوراهه منزل
چون بگذریم دیگر، نتوان به هم رسیدن
77
گویی برفت حافظ، از یاد شاه یحیی
یا رب به یادش آور، درویش پروریدن
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
اشکم ز بیقراری زد بر دَرِ چکیدن
افتادن است آخر اطفال را دویدن
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2441
درس کمال خود گیر از ناله سر کشیدن
تا برنیایی از خویش نتوان به خود رسیدن
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2474
ما را ز بار هستی تاکی غم خمیدن
آیینه هم سیه کرد دوش از نفسکشیدن
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2476
ای مرغ آسمانی آمد گه پریدن
وی آهوی معانی آمد گه چریدن
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2029
ای قامت بلندت معراج آفریدن
یک شیوه خرامت در پیش پا ندیدن
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6437

