غزل شمارهٔ 230
Poet: Hafez
Toggle stanza 1اگر به بادهٔ مُشکین دلم کشد، شاید
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
جهان به خواب و شبی چشم من نیاساید
چو دل به جای نباشد، چگونه خواب آید؟
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1040
وفا ز یار جفاکار چون نمی آید
جفا ز یار وفادار هم نمی شاید
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 937
مستی از خانه بیرون آمد، و در میانه راه بیفتاد و قی کرد و لب و دهان خود بیالود. سگی آمد و آن را لیسیدن گرفت، پنداشت که آدمی است که آن را پاک می کند، دعا می کرد که خدای تعالی فرزندان و فرزندان فرزندان تو را خدمتگار تو گرداند.
بعد از آن سگ پای برداشت و بر روی او بول کرد. گفت: بارک الله ای سیدی! که آب گرم آوردی تا روی مرا بشویی.
JamiBaharistanروضهٔ ششم (در مطایبه)بخش 7
خوش آن مقام که در وی دلی فرود آید
ز حسن منظر آن دیده ای بیاساید
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 159
نماز شام چو خورشید در غروب آید
ببندد این ره حس راه غیب بگشاید
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 943
سپیده دم بدمید و سپیده میساید
که ویس روز رخ خویش را بیاراید
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 953
به حسن دلبر من هیچ در نمیباید
جز این دقیقه که با دوستان نمیپاید
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 276
فراق را دلی از سنگ سختتر باید
مرا دلیست که با شوق بر نمیآید
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 279
مرو به خواب که خوابت ز چشم بِرباید
گرت مشاهدهٔ خویش در خیال آید
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 280
گمان مبر که جهان اعتماد را شاید
که بیعدم نبود هر چه در وجود آید
SaadiMawaʿizMufradatشمارهٔ 14

