غزل شمارهٔ 471
Poet: Hafez
Toggle stanza 1ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
11
ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
کجاست پیک صبا گر همی کند کرمی؟
22
قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق
چو شبنمی است که بر بحر میکشد رقمی
33
بیا که خرقهٔ من گر چه رهن میکدههاست
ز مال وقف نبینی به نام من درمی
44
حدیثِ چون و چرا دردِ سر دهد ای دل
پیاله گیر و بیاسا ز عمرِ خویش دمی
55
طبیبِ راهنشین درد عشق نشناسد
برو به دست کن ای مردهدل مسیحدمی
66
دلم گرفت ز سالوس و طبل زیر گلیم
به آن که بر در میخانه برکشم عَلَمی
77
بیا که وقتشناسان دو کون بفروشند
به یک پیاله میِ صاف و صحبتِ صنمی
88
دوام عیش و تنعم نه شیوهٔ عشق است
اگر معاشرِ مایی بنوش نیش غمی
99
نمیکنم گلهای لیک ابر رحمت دوست
به کِشتهزار جگرتشنگان نداد نمی
1010
چرا به یک نیِ قندش نمیخرند آن کس
که کرد صد شکرافشانی از نیِ قلمی
1111
سزای قدر تو شاها به دست حافظ نیست
جز از دعای شبی و نیاز صبحدمی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
سزد که سجده کنند، ای برهمن عجمی
همه بتانت که محراب چشم هر صنمی
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1912
چو من به دامگه عبرت او فتاده کمی
قفس شکستهٔ بی بال دانه در عدمی
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2753
همیدهد خبر از گل نسیم صبحدمی
ز گشت باغ میاسا به عذر بیدرمی
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 456
مرا تو جان عزیزی و یار محترمی
به هر چه حکم کنی بر وجود من حکمی
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 596

