غزل شمارهٔ 453
Toggle stanza 1ای که دایم به خویش مغروری
11
ای که دایم به خویش مغروری
گر تو را عشق نیست معذوری
22
گِرد دیوانگان عشق مگرد
که به عقل عقیله مشهوری
33
مستی عشق نیست در سر تو
رو که تو مست آب انگوری
44
روی زرد است و آه دردآلود
عاشقان را دوای رنجوری
55
بگذر از نام و ننگ خود حافظ
ساغر مِی طلب که مخموری

