غزل شمارهٔ 181
Poet: Hafez
Toggle stanza 1بعد از این دستِ من و دامنِ آن سروِ بلند
11
بعد از این دستِ من و دامنِ آن سروِ بلند
که به بالای چَمان از بُن و بیخَم بَرکَنْد
22
حاجتِ مطرب و مِی نیست تو بُرقَع بِگُشا
که به رقص آوَرَدَم آتشِ رویت چو سپند
33
هیچ رویی نشود آینهٔ حجلهٔ بخت
مگر آن روی که مالَند در آن سُمِّ سمند
44
گفتم اسرارِ غمت هر چه بُوَد گو میباش
صبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند؟
55
مَکُش آن آهویِ مُشکینِ مرا ای صیّاد
شرم از آن چشمِ سیه دار و مَبَندَش به کمند
66
منِ خاکی که از این در نَتَوانَم برخاست
از کجا بوسه زنم بر لبِ آن قصرِ بلند؟
77
بازمَستان دل از آن گیسویِ مُشکین حافظ
زان که دیوانه همان به که بُوَد اندر بند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ای دریغ کاخ امانی به غم و شادی بند
بنده نفس خودی دعوی آزادی چند
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 263
دل ز خوبان نکشد جز سوی آن سرو بلند
وه که خون شد جگرم زین دل دشوار پسوند
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 264
قامتت نیزه و رخسار تو ای عشوه پسند
آفتابیست که گشته ست یکی نیزه بلند
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 84

