غزل شمارهٔ 439
Toggle stanza 1دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
11
دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
کز عکس روی او شب هجران سر آمدی
22
تعبیر رفت «یار سفرکرده میرسد»
ای کاج هر چه زودتر از در درآمدی
33
ذکرش به خیر ساقی فرخندهفال من
کز در مدام با قدح و ساغر آمدی
44
خوش بودی ار به خواب بدیدی دیار خویش
تا یاد صحبتش سوی ما رهبر آمدی
55
فیض ازل به زور و زر ار آمدی به دست
آب خضر نصیبه اسکندر آمدی
66
آن عهد یاد باد که از بام و در مرا
هر دم پیام یار و خط دلبر آمدی
77
کی یافتی رقیب تو چندین مجال ظلم؟
مظلومی ار شبی به در داور آمدی
88
خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق
دریادلی بجوی دلیری سرآمدی
99
آن کو تو را به سنگدلی کرد رهنمون
ای کاشکی که پاش به سنگی برآمدی
1010
گر دیگری به شیوهٔ حافظ زدی رقم
مقبول طبع شاه هنرپرور آمدی
Zameen

