غزل شمارهٔ 349
Poet: Hafez
Toggle stanza 1دوش سودایِ رُخَش گفتم ز سر بیرون کُنَم
11
دوش سودایِ رُخَش گفتم ز سر بیرون کُنَم
گفت کو زنجیر؟ تا تدبیرِ این مجنون کُنَم
22
قامتش را سرو گفتم، سر کشید از من به خشم
دوستان از راست میرَنجَد نِگارم، چون کنم؟
33
نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دار
عشوهای فرمای تا من طبع را موزون کنم
44
زردرویی میکَشَم زان طبعِ نازک، بیگناه
ساقیا جامی بده تا چهره را گُلگون کنم
55
ای نسیمِ منزلِ لیلی خدا را تا به کی
رَبع را برهم زنم، اَطلال را جیحون کنم
66
من که رَه بُردم به گنجِ حُسنِ بیپایان دوست
صد گدایِ همچو خود را بعد از این قارون کنم
77
ای مَهِ صاحب قران، از بنده حافظ یاد کن
تا دعایِ دولتِ آن حُسنِ روزافزون کنم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
سایه وارم هر شب از سودای زلفت، چون کنم؟
چند گرد خویشتن گه سحر و گه افسون کنم!
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1334
هر زمان گویم که مهر او ز دل بیرون کنم
لیک با خود بس نمی آیم ندانم چون کنم
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 689
ای مسلمانان ندانم چارهٔ دل چون کنم
یا مگر سودای عشق او ز سر بیرون کنم
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 265
برق آهی کو که رو در خرمن گردون کنم
این گره را باز از پیشانی هامون کنم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5407
جذبه ای کوتا سر از زندان تن بیرون کنم
چند لنگر در ضمیر خاک چون قارون کنم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5408
رو به هر صحرا که بااین شور چون مجنون کنم
پایکوبان کوه را در دامن هامون کنم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5409

