غزل شمارهٔ 283
Poet: Hafez
Toggle stanza 1سحر ز هاتفِ غیبم رسید مژده به گوش
11
سحر ز هاتفِ غیبم رسید مژده به گوش
که دورِ شاهشجاع است، مِی دلیر بنوش
22
شد آن که اهلِ نظر بر کناره میرفتند
هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش
33
به صوتِ چنگ بگوییم آن حکایتها
که از نهفتنِ آن دیگِ سینه میزد جوش
44
شرابِ خانگیِ ترسِ محتسبخورده
به رویِ یار بنوشیم و بانگِ نوشانوش
55
ز کویِ میکده دوشش به دوش میبُردند
امامِ شهر که سجاده میکشید به دوش
66
دلا! دلالتِ خیرت کنم به راهِ نجات
مکن به فسق مباهات و زهد هم مَفُروش
77
محلِ نورِ تَجَلّیست رایِ انور شاه
چو قربِ او طلبی در صفایِ نیّت کوش
88
به جز ثنایِ جلالش مساز وِردِ ضمیر
که هست گوشِ دلش محرمِ پیامِ سروش
99
رموزِ مصلحتِ مُلک خسروان دانند
گدایِ گوشهنشینی تو حافظا مَخروش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
فغان ز ابلهی این خزان بی دم و گوش
که جمله شیخ تراش آمدند و شیخ فروش
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 478
گرفت ازسرخم خشت پیر باده فروش
چراغ عیش برون آمد از ته سرپوش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5019
به بوی می دو سه ژولیده مرقع پوش
میان دیر خرابات آمدیم به هوش
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 356

