بخش 1
Toggle stanza 1به بغداد بنشست بر تخت عاج
11
به بغداد بنشست بر تخت عاج
به سر برنهاد آن دلفروز تاج
22
کمر بسته و گرز شاهان به دست
بیاراسته جایگاه نشست
33
شهنشاه خواندند زان پس ورا
ز گشتاسپ نشناختی کس ورا
44
چو تاج بزرگی به سر برنهاد
چنین کرد بر تخت پیروزه یاد
55
که اندر جهان داد گنج منست
جهان زنده از بخت و رنج منست
66
کس این گنج نتواند از من ستد
بد آید به مردم ز کردار بد
77
چو خشنود باشد جهاندار پاک
ندارد دریغ از من این تیره خاک
88
جهان سر به سر در پناه منست
پسندیدن داد راه منست
99
نباید که از کارداران من
ز سرهنگ و جنگی سواران من
1010
بخسپد کسی دل پر از آرزوی
گر از بنده گر مردم نیکخوی
1111
گشادست بر هرکس این بارگاه
ز بدخواه وز مردم نیکخواه
1212
همه انجمن خواندند آفرین
که آباد بادا به دادت زمین
1313
فرستاد بر هر سوی لشکری
که هرجا که باشد ز دشمن سری
1414
سر کینهورشان به راه آورید
گر آیین شمشیر و گاه آورید
Sources
Persian text source: Ganjoor

