بخش 1
Toggle stanza 1کنون ای سخنگوی بیدارمغز
11
کنون ای سخنگوی بیدارمغز
یکی داستانی بیارای نغز
22
سخن چون برابر شود با خرد
روان سراینده رامش برد
33
کسی را که اندیشه ناخَوش بود
بدان ناخوشی رای او گَش بود
44
همی خویشتن را چلیپا کند
به پیش خردمند رسوا کند
55
ولیکن نبیند کس آهوی خویش
ترا روشن آید همه خوی خویش
66
اگر داد باید که ماند بجای
بیارای ازین پس بدانا نمای
77
چو دانا پسندد پسندیده گشت
به جوی تو در، آب چون دیده گشت
88
ز گفتار دهقان کنون داستان
تو برخوان و برگوی با راستان
99
کهنگشته این داستانها ز من
همی نو شود بر سر انجمن
1010
اگر زندگانی بود دیریاز
برین دین خرم بمانم دراز
1111
یکی میوهداری بماند ز من
که بارد همی بار او بر چمن
1212
ازان پس که بنمود پنچاه و هشت
بسر بر فراوان شگفتی گذشت
1313
همی آز کمتر نگردد بسال
همی روز جوید بتقویم و فال
1414
چه گفتهست آن موبد پیشرو
که هرگز نگردد کهنگشته نو
1515
تو چندان که گویی سخنگوی باش
خردمند باش و جهانجوی باش
1616
چو رفتی سر و کار با ایزدست
اگر نیک باشدت جای ار بَدَست
1717
نگر تا چه کاری، همان بدروی
سخن هرچه گویی، همان بشنوی
1818
درشتی ز کس نشنود نرمگوی
به جز نیکوی در زمانه مجوی
1919
به گفتار دهقان کنون بازگرد
نگر تا چه گوید سراینده مرد

