Toggle stanza 1
ازآن پس به آرام بنشست شاه
1

ازآن پس به آرام بنشست شاه

چو برخاست بهرام جنگی ز راه

2

ندید از بزرگان کسی کینه جوی

که با او بروی اندر آورد روی

3

به دستور پاکیزه یک روز گفت

که اندیشه تا کی بود در نهفت

4

کشندهٔ پدر هر زمان پیش من

همی‌بگذرد چون بود خویش من

5

چوروشن روانم پر از خون بود

همی پادشاهی کنم چون بود

6

نهادند خوان و می چند خورد

هم آن روز بندوی رابند کرد

7

ازان پس چنین گفت با رهنما

که او را هم‌اکنون ببردست وپا

8

بریدند هم در زمان او بمرد

پر از خون روانش به خسرو سپرد

Sources

Persian text source: Ganjoor