بخش 1 - به خواب دیدن فردوسی دقیقی را
Toggle stanza 1چنان دید گوینده یک شب به خواب
11
چنان دید گوینده یک شب به خواب
که یک جام می داشتی چون گلاب
22
دقیقی ز جایی پدید آمدی
بران جام می داستانها زدی
33
به فردوسی آواز دادی که می
مخور جز بر آیین کاوس کی
44
که شاهی ز گیتی گزیدی که بخت
بدو نازد و لشگر و تاج و تخت
55
شهنشاه محمود گیرنده شهر
ز شادی به هر کس رسانیده بهر
66
از امروز تا سال هشتاد و پنج
بکاهدش رنج و نکاهدش گنج
77
ازین پس به چین اندر آرد سپاه
همه مهتران برگشایند راه
88
نبایدش گفتن کسی را درشت
همه تاج شاهانش آمد به مشت
99
بدین نامه گر چند بشتافتی
کنون هرچ جستی همه یافتی
1010
ازین باره من پیش گفتم سخن
سخن را نیامد سراسر به بن
1111
ز گشتاسپ و ارجاسپ بیتی هزار
بگفتم سرآمد مرا روزگار
1212
گر آن مایه نزد شهنشه رسد
روان من از خاک بر مه رسد
1313
کنون من بگویم سخن کو بگفت
منم زنده او گشت با خاک جفت
Sources
Persian text source: Ganjoor

