Toggle stanza 1
دهم برته با کهرم تیغ‌زن
1

دهم برته با کهرم تیغ‌زن

دو خونی و هر دو سر انجمن

2

همی آزمودند هرگونه جنگ

گرفتند پس تیغ هندی به چنگ

3

درفش همایون به دست اندرون

تو گفتی بجنبد که بیستون

4

یکایک بپیچید از او برته روی

یکی تیغ زد بر سر و ترگ اوی

5

که تا سینه کهرم بدو نیم گشت

ز دشمن دل برته بی‌بیم گشت

6

فرود آمد از اسب و او را ببست

بر آن زین توزی و خود برنشست

7

برآمد به بالا چو شرزه پلنگ

خروشان یکی تیغ هندی به چنگ

8

درفش همایون به دست اندرون

فگنده بر آن باره کهرم نگون

9

همی گفت شاهست پیروزگر

همیشه کلاهش به خورشید بر

10

چو از روز نه ساعت اندر گذشت

ز ترکان نبد کس بر آن پهن‌دشت

11

کسی را کجا پروراند به ناز

برآید بر او روزگار دراز

12

شبیخون کند گاه شادی بر اوی

همی خواری و سختی آرد به روی

13

ز باد اندر آرد دهدمان به دم

همی داد خوانیم و پیدا ستم

14

به تورانیان بر بد آن جنگ شوم

به آوردگه کردن آهنگ شوم

15

چنان شد که پیران ز توران سپاه

سواری ندید اندر آوردگاه

16

روان‌ها گسسته ز تنشان به تیغ

جهان را تو گفتی نیامد دریغ

Sources

Persian text source: Ganjoor