Toggle stanza 1
جهانجوی چون شد سرافراز و گرد
1

جهانجوی چون شد سرافراز و گرد

سپه را بدشمن نشاید سپرد

2

سرشک اندر آید بمژگان ز رشک

سرشکی که درمان نداند پزشک

3

کسی کز نژاد بزرگان بود

به بیشی بماند سترگ آن بود

4

چو بی‌کام دل بنده باید بدن

بکام کسی داستانها زدن

5

سپهبد چو خواند ورا دوستدار

نباشد خرد با دلش سازگار

6

گرش زآرزو بازدارد سپهر

همان آفرینش نخواند بمهر

7

ورا هیچ خوبی نخواهد به دل

شود آرزوهای او دلگسل

8

و دیگر کش از بن نباشد خرد

خردمندش از مردمان نشمرد

9

چو این داستان سربسر بشنوی

ببینی سر مایهٔ بدخوی

Sources

Persian text source: Ganjoor