بخش 19
Toggle stanza 1بفرمود تا موبدان و ردان
11
بفرمود تا موبدان و ردان
ستارهشناسان و هم بخردان
22
کنند انجمن پیش تخت بلند
به کار سپهری پژوهش کنند
33
برفتند و بردند رنج دراز
که تا با ستاره چه دارند راز
44
سه روز اندران کارشان شد درنگ
برفتند با زیج رومی به چنگ
55
زبان بر گشادند بر شهریار
که کردیم با چرخ گردان شمار
66
چنین آمد از داد اختر پدید
که این آب روشن بخواهد دوید
77
ازین دخت مهراب و از پور سام
گوی پر منش زاید و نیک نام
88
بود زندگانیش بسیار مر
همش زور باشد هم آیین و فر
99
همش برز باشد همش شاخ و یال
به رزم و به بزمش نباشد همال
1010
کجا بارهٔ او کند موی تر
شود خشک همرزم او را جگر
1111
عقاب از بر ترگ او نگذرد
سران جهان را بکس نشمرد
1212
یکی برز بالا بود فرمند
همه شیر گیرد به خم کمند
1313
هوا را به شمشیر گریان کند
بر آتش یکی گور بریان کند
1414
کمر بستهٔ شهریاران بود
به ایران پناه سواران بود

