بخش 18
Toggle stanza 1پس آگاهی آمد سوی شهریار
11
پس آگاهی آمد سوی شهریار
که آمد ز ره زال سام سوار
22
پذیره شدندش همه سرکشان
که بودند در پادشاهی نشان
33
چو آمد به نزدیکی بارگاه
سبک نزد شاهش گشادند راه
44
چو نزدیک شاه اندر آمد زمین
ببوسید و بر شاه کرد آفرین
55
زمانی همی داشت بر خاک روی
بدو داد دل شاه آزرمجوی
66
بفرمود تا رویش از خاک خشک
ستردند و بر وی پراگند مشک
77
بیامد بر تخت شاه ارجمند
بپرسید ازو شهریار بلند
88
که چون بودی ای پهلو راد مرد
بدین راه دشوار با باد و گرد
99
به فر تو گفتا همه بهتریست
ابا تو همه رنج رامشگریست
1010
ازو بستد آن نامهٔ پهلوان
بخندید و شد شاد و روشن روان
1111
چو بر خواند پاسخ چنین داد باز
که رنجی فزودی به دل بر دراز
1212
ولیکن بدین نامهٔ دلپذیر
که بنوشت با درد دل سام پیر
1313
اگر چه مرا هست ازین دل دژم
برانم که نندیشم از بیش و کم
1414
بسازم برآرم همه کام تو
گر اینست فرجام آرام تو
1515
تو یک چند اندر به شادی به پای
که تا من به کارت زنم نیک رای
1616
ببردند خوالیگران خوان زر
شهنشاه بنشست با زال زر
1717
بفرمود تا نامداران همه
نشستند بر خوان شاه رمه
1818
چو از خوان خسرو بپرداختند
به تخت دگر جای میساختند
1919
چو می خورده شد نامور پور سام
نشست از بر اسپ زرین ستام
2020
برفت و بپیمود بالای شب
پر اندیشه دل پر ز گفتار لب
2121
بیامد به شبگیر بسته کمر
به پیش منوچهر پیروزگر
2222
برو آفرین کرد شاه جهان
چو برگشت بستودش اندر نهان

