قصیدهٔ شمارهٔ 10 - ایضاله
Toggle stanza 1فرستاد دریای فضل و هنر
11
فرستاد دریای فضل و هنر
بدین خشک لب بحری از شعر تر
22
روان کرد جویی ز بحر روان
که دارد همی ز آب کوثر اثر
33
روانی لفظ روانبخش او
ببرد آبروی نسیم سحر
44
دل ناتوانم همانا بدید
فرستاد بهر دل من شکر
55
چو بر جانم از فضل زیور نیافت
بیاراست جانم به فضل درر
66
اگر دیدی اشعار جان پرورش
خضر آب حیوان نجستی دگر
77
اگر چه بسی مادر فضل زاد
به گیتی نیاورد زو به پسر
88
چو بر فضل صدگونه برهان نمود
به برهان شد اندر جهان نامور
99
فرستاد بحری که غواص طبع
برو بر نیارست کردن گذر
1010
در آن بحر کو گشت غواص، من
چه به زانکه باشم ازو بر حذر؟
1111
چو کشتی دانش نباشد مرا
نیفتم به نادانی اندر خطر
1212
مسلم شد آن بحر آن را که او
شناسای بحر است و دانای بر
1313
جهان هنر دایمآباد باد
از آن معدن فضل و کان هنر
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

