غزل شمارهٔ 5
Poet: Iraqi
Toggle stanza 1ندیدم در جهان کامی دریغا
11
ندیدم در جهان کامی دریغا
بماندم بیسرانجامی دریغا
22
گوارنده نشد از خوان گیتی
مرا جز غصهآشامی دریغا
33
نشد از بزم وصل خوبرویان
نصیب بخت من جامی دریغا
44
مرا دور از رخ دلدار دردی است
که آن را نیست آرامی دریغا
55
فرو شد روز عمر و بر نیامد
از آن شیرین لبش کامی دریغا
66
درین امید عمرم رفت کاخر:
کند یادم به پیغامی دریغا
77
چو وادیدم عراقی نزد آن دوست
نمیارزد به دشنامی دریغا

